خرید بک لینک
عُقده ی رمانتیسم در بیست و چهار سالگی...

برچسب: هفتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 17:47

یه پاییزه شدید تو گلویه این روزا گیر کرده

ازین پاییزا که یقه ی آدمو ول نمیکنن

شبیهش نیس،شبیهه خوده برگ ریزه خنکش نیس

شبیهه کاتبه پاییززده ام نیستم این روزا

نمیدونم چمه

بگذرن این روزا

خوب بشن لطفن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:53 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: هشتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 17:47

مثه یه باتلاقه،بدونه ناجی نمیشه ازش بیرون اومد.

پ.ن:گیله مرد هم بی گیله مرد.حماقت از خودم بود.توهمه خود مهم بینی رو توش ایجاد کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:57 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: هشتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 17:47

پست سیصد و هفتاد و نهم هرگز فکر نمیکردم روزی برسه که برای شهری که ترکش کردم دل تنگ بشم;امروز درحالی که یکسال از ترک اون شهر میگذره اعتراف میکنم که دلم براش تنگ شده.جدای از این دلتنگی دوست ندارم برگردمو باز اونجا زندگی کنم.همین که بشه گاه گداری به دوستام سربزنم و یکی دوروزی رو اونجا باشم کفایت میکنه.چهارسال زندگی تو اون شهر علیرغم همه ی سختیا و تنهاییا و این داستاناش منو قده صدسال زندگی تو شهره

برچسب: سیصد,هفتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

وقتی هرروز با دیدنه مریضه تخته سه جنرال بهم میریختم به خابمم نمیدیدم چن هفته ی دیگه تو یکی از عزیزانم اون حالو ببینم.

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:47 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هشتادم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

پست سیصد و هشتاد و یکم انگار کنم که دیروز هفده مهر بوده و حالایه هجدهمش من همونیم که چتر خیسشو رو زیرپاییای کثیف کفه ماشینش میبنده و فکر میکنه چقدر بی اهمیت بودم براش که حتّی اون پوست تخمه هارو نریخته بیرون.یک هفته بعدش من همونیم که دستام از استرسه رفتنو ندیدنش یخ کردنو اون کسیه که تو زمینه ی آهنگ سیاوش قمیشی دستامو تو دستاش میگیره و قول میده که برمیگرده و این یک سالو با ابزارای مجازی در ارتباط

برچسب: سیصد,هشتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

پست سیصد و هشتاد و سوم که اگه بنا باشه مثلن ده سال دیگه زنده باشم،اینکه تمرگیده باشم توهمین جایگاهی که هستمو تهش یه پزشکه عمومیه پشته کنکوره تخصص مونده بشم که کهنه بچه میسابه،با شوورش میره شب نشینیو مریضه فشار بالا و سرماخوردگی manageمیکنه;قطعن باید برم خودمو از پشته بومه بلندترین برجه شهر بندازم پایین.من ساده به جایی که الان هستم نرسیدم که حالا با تمرگیدگی بخام بشم تکراره حسرته مهاجرت نکردنه ب

برچسب: سیصد,هشتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

از عوارضه این راکوتانه لعنتیه،تشدیده افسردگی...سردردهای شدید...

پ.ن:شکسته سر،شکسته پا،ز یار آشنا جدا/کنون کجا روم خدایا?!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:54 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هشتاد,پنجم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

نزدیکه چهارده ساله که تو این خونه زندگی میکنیم ولی هرگز دلتنگیه من اونقدر عمیق و درمان ناپذیر نبود که مثه امروز برم دنباله آب دادنه درختا و گلای باغچه...

پ.ن:یا بخت و اقبال

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:29 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هشتم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

من نیازم تورو هرروز دیدنه...

از لبت دوستت دارم شنیدنه...

برچسب: سیصد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

پست سیصد و هفتادم

روتینه موندنو فکر کردن به گذشته ای که هرگز نمیشه دوباره بدستش آورد،و افسوس خوردنو day dreamingراجبه آینده و کارایی که توانه انجامشونو دیگه درخودم نمیبینم...می ارزه???چی به چی می ارزه???

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:28 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتادم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

روتیشنه جنرالم امروز تموم شد،20شدم به قیمته همه ی خونه دل هایی که از داشتنه مریضای end stageخوردم...نمیدونم می ارزید یا نه...چون این اعصابه ضعیف،این بی انگیزگی داره حالمو بهم میزنه دیگه...

دلم تنگشه،روزی هزار لحظه دلم تنگشه،گاهی احساس میکنم قلبم سلول به سلول داره از نداشتنش میپوسه...دلم تنگشه...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:27 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

بُن بست...

و عشق بهانه ی لوسی برای غم شد...

و مرگ شوک بزرگی برای به خود آمدن است...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:15 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتاد,پنجم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

فردا روز غریبیه

سی و یکم مُرداد

دقیقن یک سال از شروعه استاجریم میگذره

و آخرین روز از 28سالگیه شهریاره

و من امشب بیشتر از همه چیز به دلتنگیم برای بیتا فکر میکنم

#دنیا_جای_کوچیکیه

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:43 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

حافظ خوندم و فکر کردم

نوشته هامو راجبش خوندم و فکر کردم

روزهای رفتنشو مرور کردم و فکر کردم

توی آینه دله له شدمو نگاه کردم و فکر کردم

بعد از همه ی این فکرها

اگر تولدشو تبریک نمیگفتم "دق" میکردم.

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:50 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتاد,هفتم, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی