برچسب: هفتاد,
نویسنده: آرمان صالحپور
ازین پاییزا که یقه ی آدمو ول نمیکنن
شبیهش نیس،شبیهه خوده برگ ریزه خنکش نیس
شبیهه کاتبه پاییززده ام نیستم این روزا
نمیدونم چمه
بگذرن این روزا
خوب بشن لطفن
برچسب: هشتاد,
نویسنده: آرمان صالحپور
پ.ن:گیله مرد هم بی گیله مرد.حماقت از خودم بود.توهمه خود مهم بینی رو توش ایجاد کردم.
برچسب: هشتاد,
نویسنده: آرمان صالحپور
پ.ن:یا بخت و اقبال
از لبت دوستت دارم شنیدنه...
برچسب: سیصد,
نویسنده: آرمان صالحپور
روتینه موندنو فکر کردن به گذشته ای که هرگز نمیشه دوباره بدستش آورد،و افسوس خوردنو day dreamingراجبه آینده و کارایی که توانه انجامشونو دیگه درخودم نمیبینم...می ارزه???چی به چی می ارزه???
دلم تنگشه،روزی هزار لحظه دلم تنگشه،گاهی احساس میکنم قلبم سلول به سلول داره از نداشتنش میپوسه...دلم تنگشه...
سی و یکم مُرداد
دقیقن یک سال از شروعه استاجریم میگذره
و آخرین روز از 28سالگیه شهریاره
و من امشب بیشتر از همه چیز به دلتنگیم برای بیتا فکر میکنم
#دنیا_جای_کوچیکیه
نوشته هامو راجبش خوندم و فکر کردم
روزهای رفتنشو مرور کردم و فکر کردم
توی آینه دله له شدمو نگاه کردم و فکر کردم
بعد از همه ی این فکرها
اگر تولدشو تبریک نمیگفتم "دق" میکردم.